شرح فراق
عشقی که شکل بگیرد, حرکت می شود. شور دیدنی که احساس شود کوشیدن می شود 

همه می پرسند :

- " چیست در زمزمه مبهم آب ؟

چیست در همهمه دلکش برگ ؟

چیست در بازی آن ابر سپید ،

روی این آبی آرام بلند ،

که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال


ادامه مطلب
[ 89/01/08 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

      فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه

می گفت: " می آيد، من تنها گوشی هستم كه غصه هايش را می شنود و

يگانه قلبی كه دردهايش را در خود نگه  می دارد و سر انجام گنجشك روی

شاخه ای از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن

گشود " : با من بگو از آنچه سنگينی سينه توست ."  گنجشك گفت: " لانه

كوچكی داشتم ، آرامگاه خستگی هايم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان

را هم از من گرفتی! اين توفان بی موقع چه بود؟! چه میخواستی از لانه

محقرم، كجای دنيا را گرفته بود؟! ...

و  بغضش راه بر كلامش بست .سكوتی در عرش طنين انداز شد. فرشتگان

همه سر به زير انداختند.

خدا گفت: " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را

واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودی. گنجشك خيره در خدايی خدا

مانده بود ...

خدا گفت " :و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو

ندانسته از من روی گرداندی و به دشمنی ام  بر خاستی.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزی در درونش فرو ريخت.

های های گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

[ 88/07/05 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

اگر نه روی دل اندر برابرت دارم

من این نماز حساب نماز نشمارم

 

زعشق روی تو من رو به قبله آوردم

وگرنه من ز نماز و ز قبله  بیزارم

 

ازاین نماز ریایی چنان خجل شده ام

که در برابر رویت نظر نمی آورم

 

نماز کن به صفت چون فرشته  باید و من

هنوز در صفت دیو و دد گرفتارم

 

کسی که جامه به سگ برزند نمازی نیست

نماز من که پذیرد که  در بغل دارم


 

از این  نماز نباشد  بجز  که  آزارت

همان به آنکه ترا بیش ازین نیازارم

 

ازین نماز غرض آن بود که من با تو

حدیث   درد فراق  تو   باز  نگذارم

 

وگرنه این چه نمازی بو د که من بی تو

نشسته روی به محراب  و دل به بازارم

 

اشارتی  که نمودی   به شمس تبریزی

نظر به جانب  ما  کن غفور و غفارم

[ 88/06/20 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

     بني اسراييل قوم موسی، هنگامی كه خواستند تا در

 شهرها جای گيرند و شنيدند كه بايد با اين قدرت های

مسلط بجنگند و با آنها درگير شوند، كنار كشيدند

و به موسی گفتند: " فاذهب انت و ربك فقاتلا انا ههنا

قاعدون"، تو با خدای خودت برويد؛ پس بجنگيد، ما

در همين جا نشسته ايم !

راستی، چه كسی بايد ضعف ها يش و كسری هايش

تأمين شود و تقويت شود؟! چه كسی بايد در فاصله تولد

و مرگ، به رشد و كمالش برسد؟! چه كسی بايد ترس

و بخل و ضعف را از دل و دستش بتكاند؟! اين ها می گويند

ما در همين جا در كنار اين همه ضعف و ذلت می نشينيم،

تو و خدای خودت كارها را عهده دار شويد! اين ها اگر مدتی

دعا كردند و چيزها خواستند و خدا به دعای آنها به ظاهر

توجه نكرد و دستورهای آنها و هوس های آنها را گردن ننهاد،

آنها از اقتدار مسلط حق، دلخور می شوند و جوانه های

اعتراض و نارضايتی در آنها سر می كشد.

هيچگاه خداوند، باج بی كاری و تنبلی ما را نمي دهد!

او می خواهد كه زمينه حركت و تحول ما را فراهم كند و

امكان انتخاب ما را آماده سازد. پس دنیایی همراه رنج و

حادثه های بی امان و درگيري هايی مستمر و مداوم می آورد،

تا ما با برخوردها به " تماميت" خويش برسيم. مشكلات تماميت

ندارند. اين ما هستيم كه بايد تماميت خود را بدست بياوريم

و پايداری كنيم، وگرنه همچون قوم موسی، گرفتار سرگردانی

می شويم و چهل سال، با اينكه می رويم، به جايی نمی رسيم،

و اين پاداش سستی ها و کوتاهی های ماست.

[ 88/05/30 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

    به راستی اسلام دین عبادت و کار است؛ اما اکثر مسلمانان

از این موضوع غافلند.

 روایت شده که روزی رسول اکرم (ص) برای اقامه نماز صبح

به مسجد رفتند، مردی را آنجا یافتند که عبادت می کرد. زمانیکه

پیامبر برای نماز ظهر بازگشت، آن مرد را دید که از مسجد خارج

نشده است! و چون او را هنگام مغرب نیز مشغول عبادت دیدند

به او گفتند: گویی تو از صبح تا کنون در مسجد هستی!

آیا کار دیگری نداری؟! مرد گفت: من عبادت می کنم تا شاید

خداوند مرا وارد بهشت کند، زیرا بهشت را بسیار دوست می دارم!

پیامبر (ص) پرسیدند: چه کسی عهده دار معاش خانواده ات است؟

گفت: برادرم ... اما او مثل من عبادت نمی کند، کاش برادرم مثل

من عبادت می کرد و نماز می خواند...! پیامبر (ص) فرمودند: بی شک

برادرت به بهشت از تو سزاوارتر است ...

[ 88/04/28 ] [ ] [ یک بنده خدا ]
 

        

[ 88/03/17 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

        قصد دارم امشب بگویم مولانا جامع همه اطوارهستی است.

چون سبک مولانا سبک عشق است. چون اطواردارد یعنی عاشقی،

واگر کسی عاشق شد هم به کمال وهم به تمام می رسد. اگرعاشق نشود

در یکی از دایره ها می ماند. عشق نامتناهی است. اگرخیلی عاقل و

زیاده خواه باشیم باید عاشق شویم و درعین حال که همه چیز را داریم،

هیچ چیز را از دست نمی دهیم. سبک کلی همه شاعران عارف ما

سبک عشق است. عشق در حقیقت بندگی است و گاهی عاشق تاج

عشق را بر سر دارد و درعین حال بیرون از این دو است. هرگاه همه

عناصرهستی در وجود شما پیوند خورد و یک چیز شد، آن عشق است.

عشق وحدت بخشیدن به همه عناصرهستی است، هرچه در جای خود

است.


ادامه مطلب
[ 88/02/25 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

   هیچ وقت یادم نمی رود وقتی که اول مهر می شد و از معلممان سوال

می کردم که دفترعلوم یا فارسی ام را 60 برگ بردارم یا 100 برگ، چقدر با

شور و اشتیاق دفترهایم را کادو می کردم و با خط خیلی قشنگ اسم هر

دفتر را روی آن می نوشتم و در طول سال تحصیلی هم سعی می کردم 

که سوالات هر درس را کامل و منظم بنویسم تا در روز امتحان از شوک

سختی سوالات در امان بمانم و نمره خوبی بگیرم و افتخاری در بین

همکلاسی هایم کسب کنم و تشویقی از معلمم بگیرم. درطول دوران

تحصیلم دفترهای زیادی را تهیه کردم و نوشتم و حتی پاکنویس کردم.

 اما ...


ادامه مطلب
[ 88/01/03 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

 بعضی از کتاب ها را باید چشید، بعضی ها را بلعید و قلیلی را بلعید و

هضم کرد.    " فرانسیس بیکن "

مطالعه یا لذت بردن ازکتاب همیشه جزء جذابیت های زندگی متمدن

بوده است که احترام و رشک افرادی را که کمتراین فرصت را به خود

می دهند، برمی انگیزاند. بامقایسه جزئی بین زندگی کسی که مطالعه

می کند و کسی که مطالعه نمی کند می توان علت این امر را دریافت؛

آنکه مطالعه نمی کند و عادت به این کار ندارد، از حیث زمانی و

مکانی در دنیای کنونی خود زندانی است؛ زندگی او بدل به جریان

یکنواختی می شود؛ تماس ها و برخورد های او به تعداد کمی از

دوستان و آشنایان محدود می گردد و تنها شاهد وقایعی است که در

دنیای محدود او رخ می دهند.

از این زندان راه هیچ فراری نیست، مگر هنگامی که شخص کتابی به

دست گیرد و با گشودن آن وارد دنیای متفاوتی شود؛ و اگر کتاب خوب

 و باارزشی باشد، او را در تماس با یکی از بهترین نویسندگان دنیا 

قرارمی دهد. نویسنده او را ترغیب می کند و به مکانی یا زمانی دیگر

می برد. او را از بند دغدغه های شخصی رها می سازد و در مورد

جنبه ها، موضوع ها و روش هایی از زندگی او صحبت می کند که

هرگز از آنها چیزی نمی دانسته است.

این جهان برای تماشاکردن دلنشین است، اما جهان شاعر دلنشین تر

و جذاب تر است.   " گوته"


ادامه مطلب
[ 87/07/22 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

  

     برنامه خداوند کامل و بی کاستی است و هرچه از

    سوی او برای ما پیش می آید بهترین است.

                                                   "جی پی واسوانی"


ادامه مطلب
[ 87/06/19 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

     هر زمان که احساس کردم توقعاتم از دیگران برآورده نمی شود،

تصمیم می گیرم این فرصت پیش آمده را برای افزایش ظرفیت خودم

ارزیابی کنم و در پی آن راه کارهایی جدید برای ارتباط بهتر بیابم. به

قول انیشتن : " مشکلات فرصت هایی هستند در لباس مبدل. "

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

همین الان که مشغول آب خوردن هستم، از خداوند می خواهم نیروهای

حاصل از آن را در راه خودش آزاد کند، تا به اندازه ای که نیرو کسب

می کنم، تو فیق بیشتری برای انجام کارهای خوب و خوب انجام دادن

کارها نصیبم شود. این قطره آب، سرشار از عشق الهی و حامل پیام

های عاشقانه جهان هستی است و من در این آب، زیبایی، طراوت،

عشق، صفا و رشد می بینم.

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

همین الان که می خواهم قدمی برای کسی بردارم و یا خواسته او را

برآورده سازم، گویا گل ها به استقبالم آمده اند و تمامی کائنات به من

لبخند می زنند. خواسته هر کس از من، به معنای حواله پستی خداوند

است. آن را به آرامی و با محبت و احترام می پذیرم و مطمئن هستم که

اگر کار خیری انجام دهم، آثار آن به خودم نیز باز خواهد گشت.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

همین الان که می خواهم صحبت کنم می دانم که برای انجام وظیفه ام و

ایجاد ارتباطی موثر و سرشار از محبت و صمیمیت، لازم است از

بهترین و مثبت ترین واژه ها و لحن مناسب و ژست و قیافه ای شاد و

بانشاط استفاده کنم. یقین دارم این صحبت، به منزله شستشویی در

دریای بیکران عشق الهی است، پس احساس مثبتی دارم.

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

    خلاصه آنکه، فکر و نگرش و بینش خود را تغییر می دهم، زندگیم

تغییر خواهد کرد. چراکه آنچه سرنوشت شما را تعیین می کند شرایط

زندگیتان نیست، بلکه تصمیم هایتان است.

          خودتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند. "پرمودا بترا"

[ 87/05/20 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

 روزی یک مرد ثروتمند، پسربچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید :

" نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟ " پسر پاسخ داد :

" عالی بود پدر ! " پدر پرسید : " آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ " پسر پاسخ داد : " بله پدر ! " و پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟ "

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : " فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و آنها ستارگان.

با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسربچه اضافه کرد : " متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم ! "

[ 87/04/10 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

    یک نظریه روانشناسی می گوید اعتقادات غلط ازسویی باعث رفتارهای

غلط ، اضطراب و آشفتگی فرد از سوی دیگر می گردد. براساس این نظریه

بدیهی است که اگر این اعتقاد غلط را تصحیح کنیم، رفتاری مطلوب حاصل

می شود و آرامش روحی به همراه می آورد.

    اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی همیشه یک راه حل درست و

کامل فقط یک راه حل، وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد، بسیار

وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

   شاید بارها در زندگی خودمان و اطرافیانمان مشکلی پیدا شده است و

ما به این نتیجه رسیده ایم که تنها یک راه حل برای آن وجود دارد و اگر

«آن راه حل» حاصل نشود، مسأله برایمان بسیار فاجعه آمیز می شود و

مأیوس می شویم و زانوی غم به بغل می گیریم. اوضاع فکریمان آنچنان

مغشوش می شود که گمان می کنیم دنیا به آخر رسیده و بایستی

تسلیم مشکل شویم.

       مثلا کسی که درآمد کمی دارد، فکر می کند « تنها راه حل »

مشکلاتش داشتن درآمد بیشتر است و چنین نتیجه می گیرد که چون

این درآمد بیشتر را ندارد پس مشکلاتش لاینحل باقی خواهد ماند و

اینجاست که چیزی جز آشفتگی روحی و افسردگی برایش باقی

نمی ماند.

    به نظر شما این اعتقاد صحیح است؟ آیا این آشفتگی فکری که حاصل

چنین نگرشی است، می تواند مشکلات ما را حل کند؟! آیا در این پریشان

خاطری، توانی برای بررسی راه های احتمالی دیگر حل مشکل باقی می

ماند؟ ...


ادامه مطلب
[ 87/03/21 ] [ ] [ یک بنده خدا ]

                        , There is so much good in the worst of us

                                    , And so much bad in the best of us  

                                                   That it ill behoves any of us

                           . To find fault with the rest of us

      " William Shakespeare "


ادامه مطلب
[ 87/02/10 ] [ ] [ یک بنده خدا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدایا برای تو حرکت می کنم
تمام سعی خود را بکار می گیرم
هدفمند و پرشور گام برمی دارم
و فردا را به تو می سپارم
لینک های مفید
...
...
...
...
امکانات وب